یگانه دانستن خداوند، زندگی بخش جان است.
(غررالحکم)
وَاللّه َ اللّه َ فِي الجِهادِ بِأموالِكُم و أنفُسِكُم و ألسِنَتِكُم في سَبيلِ اللّه ِ ؛
خدا را خدا را در باره جهاد با مال و جان و زبان تان در راه خدا .
شهادت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام تسلیت باد...
سفارشهای امام رضا علیه السلام
.jpg)
از او سوال کردم چه اتفاقی افتاده؟
گفت الان که از میدان شهدا به سمت مدرسه می آمدم تشییع جنازه ی یک شهید بود. من هم چند قدمی خواستم در تشییع جنازه ی شهید شرکت کنم.
ناگهان آقایی از میان جمعیت بیرون آمد و گفت: خواهرم چرا حجابت را رعایت نمی کنی؟ اینها به خاطر ما و آسایش ما و دین ما مثل گل پر پر شده اند. چرا این طور در خیابان ظاهر می شوید؟ خلاصه معصومه خیلی تحت تاثیر آن آقا قرار گرفته بود...
امتحانات خرداد ماه گذشت در تابستان هم خبری از هم نداشتیم.
مهرماه در حیاط مدرسه منتظر آمدن دوستانم بودم که ناگهان دیدم معصومه با یک چادر مشکی و حجاب کامل وارد مدرسه شد!
از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم. او را در آغوش گرفتم و به خاطر حجابش به او تبریک گفتم و پرسیدم: چه شد؟! هرچه ما گفتیم تو چادر نپوشیدی حالا چه اتفاقی افتاده...؟
بعد از ساعتی که کنار هم بودیم بالاخره معصومه در مورد دلیل چادری شدنش صحبت کرد: یادته اون روز که امتحان داشتیم گفتم آقایی به من تذکر داد برای حجابم؟
گفتم: بله
ادامه داد: تابستان یک روز رفته بودم مزار شهدا، همین طور که بین قبور شهدا قدم می زدم چشمم به عکس همان آقا افتاد که در ردیف اول قطعه ی سوم در قبری آرام خفته بود و به خیل شهدا پیوسته بود گویا آن لحظه تمام وجودم را به آتش کشیدند و شرمنده تمام شهدا شدم و تصمیم گرفتم به حرمت شهدا چادر بپوشم و محافظ حجابم باشم.
شاید آن روز که به خاطر خدا امر به معروف کرده بود نمی دانست که کلام او چقدر تاثیرگذار می شود؛ چرا که او هم مثل همه ی شهدا خود را مکلف به این امر کرده بود نه به نتیجه.
سالها از آن ماجرا می گذرد و هنوز هر هفته که برای زیارت اهل قبور می رویم خاطره شهید محمد نوربهشت ما را به کنار مزارش می کشاند و به یاد آن روزها اشکمان را جاری می کند.
راستی معصومه کاملا مسیر زندگی اش عوض شد. الان یک خانواده ی نورانی و فرزندان صالحی دارد و زندگی بسیار پربرکتی نصیب او شده است
برگرفته از کتاب "از یاد رفته" به کوشش جنبش دانشجویی حیا http://hayauni.ir/
راه و رسم زندگی پیامبر اسلام (ص)
"خطبه 160 نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی"
پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان، و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد، و محبوب ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد، پیامبر (ص) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر، و شکمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزی را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز می دانست. اگر در ما نباشد جز آنکه آنچه خدا و پیامبرش دشمن می دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا، و سرپیچی از فرمان های او کافی بود. و همانا پیامبر (که درود خدا بر او باد) بر روی زمین می نشست و غذا می خورد، و چون برده ساده می نشست، و با دست خود کفش خود را وصله می زد، و جامه خود را با دست خود می دوخت، و بر الاغ برهنه می نشست، و دیگری را پشت سر خویش سوار می کرد، پرده ای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود، "این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می افتد به یاد دنیا و زینت های آن می افتم."
پیامبر (ص) با دل از دنیا روی گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن نمود، و همواره دوست می داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد، و دل از دنیا برکند، و چشم از دنیا پوشاند، و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود.
در زندگانی رسول خدا (ص) برای تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبر (ص) با نزدیکان خود گرسنه به سر می برد، و با آنکه مقام و منزلت بزرگی داشت، زینت های دنیا از دیده او دور ماند، پس تفکر کننده ای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا محمد (ص) را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار نمود؟ اگر بگوید: خوار نمود، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اکرام نمود، پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خودش دور نگهداشت.
پس پیروی کننده باید از پیامبر (ص) پیروی کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، وگرنه از هلاکت ایمن نمی باشد، که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد. او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و کاخ های مجلل نساخت (سنگی بر سنگی نگذاشت) تا جهان را ترک گفت، و دعوت پروردگارش را پذیرفت.
وه! چه بزرگ است منتی که خدا با بعثت پیامبر (ص) بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرمود، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.
بخدا سوگند! آن قدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم، یکی به من گفت: آیا آن را دور نمی افکنی؟ گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستایش می شوند(ضرب المثل است، یعنی آینده از آن استقامت کنندگان است).
وقتی خدا را بیش از هر چیز دوست داشتی جشن بگیر مؤمن شدنت را ...
◥آیت الله بهجت◣
ممکن است انسان در مواقعی از خدا غافل شود و پروردگار یک تب سخت و خطرناک چهل روزه به او بدهد برای اینکه یکبار از ته دل بگوید:
... "یا اللــــه" و به یاد خدا بیفتد ...
◥علامه طباطبایی◣
امّا آنچه نقطهی مهمتر عرض من است، خطاب به جوانهایی است که
در سرتاسر کشور فعّالیّتهای فرهنگی را به صورت خودجوش شروع
کردند که بحمدالله خیلی هم وسیع شده است. من میخواهم بگویم
آن جوانهایی که در تهران، در شهرهای گوناگون، در استانهای مختلف
، در خود مشهد، در بسیاری از شهرهای دیگر کار فرهنگی میکنند، با
ارادهی خودشان، با انگیزهی خودشان ـ کارهای بسیار خوبی هم از
آنها ناشی شده است که از بعضی از آنها ما بحمدالله اطّلاع پیدا
کردیم ـ کار را هرچه میتوانند بهطور جدّی دنبال کنند و ادامه بدهند.
بدانند که همین گسترش کار فرهنگی در بین جوانهای مؤمن و
انقلابی، نقش بسیار زیادی را در پیشرفت این کشور و در ایستادگی
ما در مقابل دشمنان این ملّت، ایفا کرده است.
--
مقام معظم رهبری
یکم فروردین هزار و سیصد و نود و سه

بسم الله الرحمن الرحیمنامههای تکاندهنده شهید 17 ساله به مجله «زن روز»
این نامه ها، در سال ۱۳۶۵ در مجله «زن روز» چاپ شده اند:
نامه اول:
« به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدمت خواهران عزیز و گرامیم در مجله مفید و پربار زن روز:
سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو می کنم در تمام مراحل زندگیتان مؤمن و مؤید و سلامت باشید. قبل از هر چیز لازم است از زحمات شما بخاطر فراهم آوردن این مجله مفید و سودمند تشکر و قدردانی کنم و باور کنید بدون تعارف و تمجیدهای دروغین، مجله زن روز بهترین مجله خانوادگی در سطح کشور و بهترین نشریه از بین نشریات مؤسسه کیهان است.
اما دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند، مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است. جریان را برایتان بازگو می کنم:
من پسری ۱۷ ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم ، اما چه ثروتی که می خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می کنند و تازه وقتی هم به خانه می آیند از بس که خسته و کوفته هستند، زود می روند می خوابند. اصلاً در طول روز از خود سؤال نمی کنند که: پسرمان(یعنی من) کجاست؟ حالا چه کار می کند؟ با چه کسی رفت و آمد می کند؟
اما خوشبختانه، به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیتها سوء استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم. البته این مشکل اصلی من نیست، چون من دیگر به این بی توجهی ها عادت کرده ام و از اینکه آنها اصلاً به من کاری ندارند که کجا می روم و چه می پوشم و با کی می گردم، تعجب نمی کنم. بلکه مشکل اصلی من از حدود یکسال پیش شروع شد.
پدر و مادر بدلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمناً وضع مادیشان هم خوب است، دختر خاله ام را که در خانواده ای متوسط زندگی می کند به فرزندی که چه عرض کنم، به سرپرستی قبول کرده اند. ( البته لازم به تذکر است که دختر خاله ام همسن خود من است.) از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی کرد، تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان هم پست تر و گناهکارتر و حرفه ای تر است. تنها ، کارهای دختر خاله ام را در یک جمله خلاصه می کنم:
« در خواست از من برای انجام بزرگترین گناه کبیره ! »
می دانم شما منظور من را فهمیده اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همانطور که گفتم پدر و مادرم ۱۷ ساعت از روز را در بیرون از منزل به سر می برند. یعنی از ۶ صبح تا ۱۱ شب. من هم از ۷ صبح تا بعد از ظهر، مشغول تحصیل هستم. یعنی حدود ۱۰ ساعت از روز را با دخترخاله ام در خانه تنها هستم و همانطور که گفتم دختر خاله ام یک لحظه من را تنها نمی گذارد ، دائماً در سرم فکر گناه می اندازد . بارها در طول روز از من در خواست گناه می کند . البته من پسری نیستم که تسلیم خواهش حرفهای او شوم، همیشه سعی می کنم او را از خودم دور کنم، ولی او مانند شیطانی است که سر راه هر انسانی ظاهر می شود، او را درون قعر جهنم پرتاب می کند و برای همین است که من از او احتراز می کنم. ولی او دست از سر من بر نمی دارد.
تو را به خدا کمکم کنید! چطور جواب این حرفهای چرب و نرم او را بدهم؟ من بعضی وقتها فکر می کنم که او شیطانی است که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود کند و سپس دوباره به آسمان برگردد.
خواهران عزیز کمکم کنید! من چطور می توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می گویم دست از سرم بردارد، گوشش بدهکار نیست. هر چه به او می گویم شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می دهی، اصلاً گوش نمی کند و می ترسم آخر عاقبت کاری دست من بدهد.
دوست ندارم تسلیم او بشوم. باور کنید حتی بعضی وقتها من را تهدید می کند. فکر می کنم همه این بدبختیها بخاطر این است که من یک مقدار زیبا هستم. فکر می کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم حتماً این مشکل سرم نمی آمد. روزی هزار بار از خداوند درخواست می کنم که این زیبایی را از من بگیرد.
دوست داشتم در خانواده ای فقیر زندگی می کردم و زشت ترین روی زمین بودم ولی گیر این دخترخاله شیطان صفت نمی افتادم که نمی گذارد من قبل از ازدواج پاک بمانم. البته تا حالا من تسلیم خواهش های او نشده ام ولی می ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند. چطور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم اینهمه آزار ندهد؟ چطوری او را مانند یک دختر مسلمان بکنم؟ و چطوری می توانم رفتار و عقیده اش را تغییر دهم؟ ضمناً فکر نمی کنم در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده ای داشته باشد، چون آنها نه وقت و نه حوصله فکر کردن به این مسائل را دارند. تازه اگر هم داشته باشند هیچ عکس العملی نشان نمی دهند، چون رفتار آنها در بیرون خانه هم دست کمی از رفتار دختر خاله ام در خانه ندارد.
امیدوارم که هر چه زودتر من را کمک کنید! خواهران گرامی جواب نامه ام را به آدرس، بصورت کتبی بدهید که قبلاً تشکر و سپاسگذاری می کنم.
با تشکر مجدد، برادرتان امین
۶۵/۷/۲۰
۳/۵ بعد از ظهرنامه دوم شهید ۴ روز قبل از شهادتش در عملیات کربلای ۴
« بسم رب الشهدا و الصدیقین
تاریخ ۱/۱۰/۶۵
خدمت خواهران عزیز و گرامی در مجله زن روز:
سلام! سلامی به گرمای آفتاب خوزستان و به لطافت نسیم بهاری از این راه دور برای شما می فرستم. مدتهاست که منتظر نامه شما هستم ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم، جوابی از شما دریافت نکرده ام. البته من مطمئن هستم که شما نامه ام را جواب خواهید داد، ولی وقتی شما جواب بدهید امیدوارم که دیگر در این دنیای فانی نباشم.
حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه ای نوشتم و گفتم که خواهر خوانده ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت : امین ! برو به داشگاه اصلی ، وقت را تلف نکن ! من تعبیر این خواب را از روحانی مسجدمان سؤال کردم و ایشان گفتند که دانشگاه اصلی یعنی جبهه. من هم از اینکه خدا دست نیاز من را گرفته بود، خوشحال شدم و حال عازم جبهه نور علیه تاریکی هستم. البته این نامه را به کادر دبیرستان می دهم تا اگر شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد، این را برایتان پست کنند تا از خبر شهادت من آگاه شوید.
البته من نمی دانم حالا که نامه من را مطالعه می کنید، اصلاً یادتان هست در نامه قبلی چه نوشته ام یا اینکه کثرت نامه های رسیده به شما، موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است. بهر شکل همانطور که در نامه قبلی هم نوشته بودم، پدر و مادر من آدمهای درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده ام هم که این موضوع را بعد از آمدن به منزل ما دید فکر کرد من هم زود تسلیم می شوم. ولی او کور خوانده است. من مدتها با شیطان مبارزه کرده ام و خودم را از آلودگی حفظ کرده ام. ولی فکر می کنید که من تا کی می توانستم در مقابل این شیطان دخترنما مقاومت کنم؟ و برای همین و با توجه به خوابی که دیده بودم تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان حقیقی خدا پیوند بزنم و از این دام شیطان که در جلوی پایم قرار دارد، خلاصی پیدا کنم.
من می روم، اما بگذار این دختر فاسد بماند. من فقط خوشحالم حالا که عازم جبهه هستم، هیچ گناه کبیره ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می کنم.
من می روم ولی بگذارید پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می کنند بمانند و به افکار غربزده خود ادامه دهند. امیدوارم که بزودی از خواب غفلت بیدار شوند.
من تا حالا جبهه نرفته ام و نمی دانم حال و هوای آنجا چگونه است ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سراپا تقصیر را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرور انگیز و مست کننده شهادت هم به ما بنوشاند. این تنها آرزوی من است.
پدر و مادرم هیچوقت برای من پدر و مادرهای درست و سالمی نبودند. همیشه بیرون از خانه بودند و از صبح زود تا نیمه های شب در حال کار در بیمارستان و یا مطب خصوصی و یا در مجلس های فساد انگیز بودند که من از رفتن به آنها همیشه تنفر داشتم. هیچوقت من معنی محبت و پدر و مادر را احساس نکردم. چون اصلاً آنها را درست و حسابی ندیده ام. بعد هم که این دختر را پیش ما آوردند که زندگی آرام و بدون دغدغه من را تبدیل به طوفان مبارزه با گناه کردند. با اینهمه همانطور که گفتم خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده ام من را به آن تشویق می کرد، آلوده نشدم.
ضمناً از طرف من خواهش می کنم که به روانشناس مجله بگویید که در نوشته هایتان، حتماً این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادری فقط این نیست که بچه را درست کنید و آنوقت به امید خدا آن را رها کنید، بلکه به آنها بگویید پدر و مادری یعنی محبت و توجه به فرزند.
امیدوارم من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایم می افتد. البته من نمی دانم که این موضوع را خانم روانشناس باید بگوید یا کس دیگری. بهر صورت خودتان این پیام من را به هرکسی که مناسب می دانید، برسانید تا او در مجله چاپ کند.
قلبم با شنیدن کلمه شهادت تند تر می زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال ، در وجودم شعله می کشد.
همانطور که گفتم اگر خداوند ما را پذیرفت و شهید شدیم که این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می فرستند و اگر خدا ما را لایق و شایسته رسیدن به این مقام رفیع ندید و برگشتیم، من اگر نامه ای از شما دریافت کرده بودم، حتماً جوابش را می دهم. البته امیدوارم برنگردم، چون آنوقت همان آش و همان کاسه است. بیشتر از این وقت شما را نمی گیرم. برای من حتماً دعا کنید. سلامتی و موفقیت همه شما خواهران گرامی را از خداوند متعال خواستارم و در پایان آرزو می کنم که همه انسانهای خفته- مخصوصاً پدر و مادر و خواهر خوانده ام- از خواب غفلت بیدار شوند و رو به سوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست. خداحافظ و التماس دعا!
والسلام علی عباداله الصالحین
برادرتان امین ۱/۱۰/۶۵»
امین ، چهار روز پس از نگارش این نامه ، درعملیات کربلای ۴ به شهادت رسید .
بسم الله الرحمن الرحیم

فاطمه (س) الگوی حیات زیبا (شمه ای از جلوه های رفتاری حضرت زهرا سلام الله علیها)
شاخه طوبی (گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری پیرامون زن، حجاب و جامعه)
فاطمه (س) راز آفرینش زن (نوشته ادبی)
سالروز ولادت با سعادت بانوی دو عالم
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام خمینی (ره) و روز زن
تبریک و تهنیت باد/ کمیل ۸۸۱
بسم الله الرحمن الرحیم

فرازی از زندگانی حضرت فاطمه سلام الله علیها
قطره ای از دریای بیکران فضايل حضرت زهرا عليها السلام
اســـنـاد تـلــخ (اسناد معتبر از کتب اهل سنت در اثبات شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها)
درد دل امام علی علیه السلام با پيامبر صلى الله عليه وآله به هنگام دفن فاطمه سلام الله علیها
پیروان فاطمی (گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری)
خداوندا! ما را با محبّت اين بانوى بزرگ و پدر و همسر و فرزندانشصلوات اللَّه عليهم اجمعين زنده بدار، و با محبّت آنها محشور گردان.
بار الها! به ما توفيق پيروى از مكتبشان، و اهتدا به نور هدايتشان، و اقتدا به سنّت پربارشان مرحمت فرما.
...::: ایام فاطمیه تسلیت باد / کمیل ۸۸۱ :::...
..:: نشانه های مؤمن در کلام امام سجاد علیه السلام ::..
امام سجاد علیه السلام:
نشانه های مؤمن پنج چیز است:
پارســـایی در خلــوت ،
صدقه دادن در تنگدستی ،
شکیبایــــی در برابر مصیبت ،
بردبـــاری در هـنـــگام خــشـــم ،
و راســت گویی با وجود بیــم و ترس.
(منبع : گزیده ی میزان الحکمة- ص۱۴۷)

- هر قدمی که برای تحصیل علم برمی دارید، قدمی هم برای کوبیدن خواسته های نفسانی، تقویت قوای روحانی، کسب مکارم اخلاق، تحصیل معنویات و تقوا بردارید.
ـ میزان بازماندن از حق، متابعت هوای نفس است.
ـ یأس، از جنود شیطان است و امید، از جنود خداست؛ همیشه امیدوار باشید.
ـ اگر ایمان وارد قلب شود، کارها اصلاح می شود.
ـ عید واقعی آن وقتی است که انسان رضای خدا را به دست بیاورد و درون خود را اصلاح کند
ـ خداخواهی، سعه صدر می آورد و سعه صدر، تواضع و عزت نفس می آورد.
ـ زندگی در دنیای امروز، زندگی در مدرسه اراده است و سعادت و شقاوت هر انسانی به اراده همان انسان رقم می خورد.
ـ میزان ارزش، این دو خاصه است: علم و تقوا توأماً.
منبع: نشریه ی حوزه
درد دل امام علی علیه السلام با پيامبر صلى الله عليه وآله به هنگام دفن حضرت فاطمه سلام الله علیها
اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم و هنگام رحلت، جان گرامی تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد. "پس همه ما از خداييم و به خدا بازمی گرديم"
پس امانتی كه به من سپرده بودی برگردانده شد و به صاحبش رسيد از اين پس اندوه من جاودانه و شب هايم شب زنده داری است تا آن روز كه خدا خانه زندگی تو را برای من برگزيند.
بزودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكاری بر او اجتماع كردند.
از فاطمه بپرس و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگاری سپری نشده و ياد تو فراموش نگشته است.
سلام من به هر دوی شما، سلام وداع كننده ای كه از روی خشنودی يا خسته دلی سلام نمی كند. اگر از خدمت تو بازمی گردم از روی خستگی نيست و اگر در كنار قبرت می نشينم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.
خطبه 202 نهج البلاغه
"ایام فاطمیه بر همه شیعیان تسلیت باد"

خودت گفتی وعده در بهار است
بهار آمد دلم در انتظار است
بهار هر کسی عید است و نوروز
بهار عاشقان دیدار یار است
اللهم عجل لولیک الفرج
سال نو بر همه دوستان گرامی باد
از خدا می خواهیم هر آنچه شایسته شماست در سال جدید به شما هدیه دهد، نه آنچه را که برایتان آرزو داریم؛ چرا که آرزوهای ما کوچکتر از شایستگی های شماست
دغدغۀ مؤمن
بسم الله الرحمن الرحیم
..:: چند جمله ی خواندنی ::..
* هر کس بخواهد کاری را انجام دهد راهش را پیدا می کند و هر کس نخواهد کاری را انجام دهد بهانه اش را.
* با دروغگو مشورت نكن، چون دروغگو، مانند سراب، دور را در نظرت نزديك نشان مى دهد و نزديك را دور. «حضرت علی(ع)»
* خواندن بدون فکر کردن، همچون خوردن بدون جويدن است.
* هر كس پر گذشت باشد، عمرش طولانى شود. «پیامبر اکرم(ص)»
* باران که می بارد همه پرنده ها به دنبال سر پناهند، اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن، بالاتراز ابرها پرواز می کند. این دیدگاه است که تفاوت را خلق می نماید.
* وقتی به یک بن بست میخوری، باید به آغاز برگردی و راهتو پیدا کنی ...
پ.ن:
این جمله ی آخر به نظرم نیاز به فکر کردن داره...چون اغلب ما وقتی در انجام کاری با شکست مواجه میشیم، کار رو نیمه کاره رها میکنیم! اگه خیلی هم زحمت بکشیم، نهایتش اینه که تا همون جایی که نقطه ی شکستمون بوده و تا اونجا پیشرفت رفتیم، دوباره از همون جا کارو شروع میکنیم! درحالی که فکر کنم باید برگردیم و از اول شروع کنیم...از صفر...اینجوریه که آدم بزرگا ساخته میشن... انقدر یه راه رو میرن و میان تا "راه شناس" میشن... بعدش نه تنها که خودشون راه رو پیدا کردن، بلکه دست چند نفر دیگه رو هم میگیرن و راه رو نشونشون میدن...
سعی کنیم همیشه با تمرکز و قدرت بیشتر راهی که به بن بست خورده رو طی کنیم... هیچ بن بستی وجود نداره، مگر وقتی که "خدا" رو از صحنه حذف کرده باشیم...چرا اینو میگم؟!
به این دلیل:
مَن أعرَضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا
و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگی تنگ (وسختی) خواهد داشت !
سوره طه آیه 124
یادمون نره...این یه قانونه...


پرمودا باترا روانشناس هندی میگوید : بزرگترین آتشهای جهان را با یک فنجان آب میتوان خاموش کرد. کافیست زمان را در یابید. یعنی به موقع اینکار انجام گیرد. پرمودا باترا روانشناس هندی میگوید : بزرگترین آتشهای جهان را با یک فنجان آب میتوان خاموش کرد. کافیست زمان را در یابید. یعنی به موقع اینکار انجام گیرد. زمانی که جرقهای زده شد و آتش به تازگی در حال خود نمایی است همان موقع با یک فنجان آب آتش خاموش میشود. آسیبها و گناهان را نیز در همان آغاز باید مهار کرد. بی مبالاتی و اهمال دامنه آنرا به سراسر زندگی گسترش داده و خاموش کردن آن کار بسیار دشوار و گاهی ناممکن خواهد بود .
همه ما خواهان سلامت و سعادت و نیکبختی در دنیا و قرار گرفتن در قرب الهی و محشور شدن با اولیاء خدا در آخرت هستیم. اما در بستر حرکت و تلاش در جهت رسیدن به اهداف متعالی فوق بعضاً در گرداب گناه و آلودگی گرفتار میشویم. میلغزیم، میلنگیم، میمانیم.
فرصت سوزی میکنیم. هر بار تصمیم بر عدم تکرار گناه و لغزش میگیریم. توبه میکنیم. اما بار دیگر گرفتار میشویم. چه کنیم؟ چه تدابیری بیندیشیم؟ آیا ممکن است گناهان خود را به صفر نزدیک کنیم؟
بیایید اندکی بیندیشیم – تصمیم بگیریم – تمرین کنیم – عمل کنیم. پرواز را بیاموزیم و به آن قلههای رفیع اخلاقی و عرفانی برسیم. هم به آرامش و نشاط دنیوی و هم به سعادت و خوشبختی اخروی برسیم. برای رسیدن بدین مقام چند گام ساده لازم است خداوند دین و قرآن و انبیاء و چهارده نور آسمانی را برای راحتی و سهولت طی طریق ما طراحی و ترسیم نموده، نه برای سختی و شکنجه و ناراحتی و عذاب ما.
خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر،و از خود ما به ما مهربانتر است. پس چگونه و چرا باید ما را در رنج و عذاب گرفتار کند؟ دین اتوبان زندگی میسازد که هر کسی بخواهد میتواند در آن به طی طریق بپردازد. راههای پر سنگلاخ و پر پیچ و خم، از آن دور شدگان از دین است.
استرس، اضطراب، اعتیاد، تنش، تلخی و گناه در بین دینداران حقیقی در کمترین حّد خود میباشد.
اصلیترین توصیههای سالکان و راهیان نور را در ادامه مطلب بخوانید: به امید آنکه بدانیم و بخوانیم و عمل کنیم.
مصیبتهای دنیا
امام هادى (علیه السلام):
مَن کانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِن رَبِّهِ هانَت عَلَیهِ مَصائبُ الدُّنیا ولَو قُرِضَ و نُشِرَ.
هر که در راه روشن پروردگارش باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛
اگر چه با قیچی یا ارّه قطعه قطعهاش کنند.
Everybody who is in the right path of his Lord, difficulties of the world will be little on his eye even if he is cut by a scissors or saw
« تحف العقول، ص 483 »
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ
و از نعمتهاى حلال و پاكيزهاى كه خداوند به شما روزى داده است، بخوريد! و از [مخالفت] خداوندى كه به او ايمان داريد، بپرهيزيد
(سوره المائدة/ آیه 88 )
امام علی (ع): نِعمَةٌ لاتُشکَرُ کَسَیِّئَةٍ لاتُغفَرُ
نعمتی که سپاسگزاری نشود مانند گناهی است که آمرزیده نشود.
غررالحکم، ح 4694
حضرت علی (ع): «قِلَّةُ اَلاَكلِ تُمنِعُ كَثيراً مِن اَعلالِ الجَسَدِ»
كم خورى و به میانه خوردن، مانع بسيارى از بيمارىهاى جسمی می شود
مستدرک الوسائل، ج 16 ، ص213
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله : الوُضوءُ قَبلَ الطَّعامِ وَ بَعده،یَنفِی الفَقرَ وَ یَصِحّ البَدَنَ
شستن دست، قبل و پس از صرف غذا، موجب از بین رفتن فقرو کسب سلامتی بدن می شود
مستدرک الوسائل ، ج16،ص269
امام رضا (ع) : مَن اَرادَ اَن لا تُوذیَهُ مِعدَتُهُ فَلا یَشرِبُ بَینَ طَعامِهِ ماءً ...
کسی که می خواهد معده اش او را اذیت نکند ، پس باید در بین صرف غذا آب نیاشامد...
وسائل الشیعه ، ج 16 ، ص 531
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله : اَذیبوا طَعامَکُم بِذکرِالله و الصَّلاةِ ...
تناول غذایتان را با یاد خداوند و دعا برای او آغاز کنید ...
مستدرک الوسائل ، ج 16 ، ص 462
میگویند پسری در خانه خیلی شلوغکاری کرده بود. همهی اوضاع را به هم ریخته بود.
وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بیریخت است،
همهی درها هم بسته است،
وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟
راه فراری ندارد! خودش را به سینهی پدر چسباند.
شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بیریخت است به سوی خدا فرار کنید.
«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»
هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست...
« مرحوم استاد حاج محمد اسماعیل دولابی(ره) »
بسم الله الرحمن الرحیم
... وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ
و [از نعمتهاى الهى] بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد كه خداوند
مسرفان را دوست نمىدارد
(سوره الأعراف/ آیه31 )
وسائل الشیعه:16/539/1 ، میزان الحکمه ج 1، ح 637
امام علی (ع) : لا يَجْتَمِعُ الصِّحّةُ وَالنَّهَمُ
سلامتی و پرخوري با هم جمع نميشوند.
میزان الحکمه ، ج 1، ح 608
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله : كُلوُا جَميعاً وَ لا تَتَفَرَّقوُا فَاِنَّ البَرَكَةَ فی الجَماعَةِ
با هم غذا بخوريد و پراكنده نباشيد، كه بركت در جماعت است.
بحارالأنوار، ج 62، ص 29
.... خدايا، اگر بندهاي در حق من به كاري دست زده كه تو او را از آن باز داشتهاي، يا آبروي
مرا، كه تو حرمت آن را بر او لازم گردانيدهاي، به ناحق ريخته است، و در اين حال از دنيا رفته،
يا زنده است و حق من بر گردنِ وي باقي است، او را در ستمي كه بر من روا داشته بيامرز، و
در حقي كه از من با خود برده است ببخشاي، و او را به سبب آنچه با من كرده سرزنش
مفرماي، و بديهايش را پيش چشمش مياور كه آزرده خاطر شود. اين عفو و بخشايشِ
بيدريغ و بخششِ رايگان من دربارهي آنان را پاكترين صدقه و برترين عطيّهاي قرار ده كه
صدقه دهندگان و تقرّب جويان به ديگران ميبخشند،
و در عوضِ اين گذشت، از من درگذر، و در برابرِ دعايم در حق آنان، بر من رحمت آور، تا هر يك
از ما به مدد فضل تو به سعادت رسيم و به احسان تو روي رهايي بينيم.
خدايا، اگر بندهاي از بندگانت از من آسيبي ديده، يا از جانب من به او آزاري رسيده، يا من به
دستِ خود و يا به وسيلهي كسي بر او ستمي كردهام و حقّش را تباه ساخته و مانع
دادخواهياش شدهام، بر محمد و خاندانش درود فرست و با توانگريِ خویش، رضايت او را از
من فراهم ساز، و حقّش را تمام و كمال ادا فرما....
(فرازی از دعای سی و نهم صحیفه سجادیه)